احمد مجد الاسلام كرمانى
224
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
افراد اهل عالم از مصيبتزده احترام ميكنند و بقول فرنگيها وقوع مصيبت يك نوع رسميت دارد كه جالب احترام و رعايت هر دوست و دشمن است اما ملت ما آلت رجوليت شوهر كشته را بريده در خانه او برده عيالش را صدا كردند كه بيا امانت شوهرت را بگير و آن امانت را دادند ، عيال همان حاجى ميرزا ابو القاسم بعد از سه روز كه از قتل آن دو نفر گذشته بود بحمام رفته و فرستاد عيال آنها را جبرا بحمام برده به آنها تكليف بلكه الزام نمود كه حتما حنا بر دست و پاى خود به بندند و رسم ايران اين است كه مصيبتزده تا يكسال استعمال حنا نكند ، بارى آنچه من در در اين موضوع ديدهام نميتوانم بنويسم ولى اين نكته را هم ناگفته نميگذارم كه بعضى مردم ضعيفالنفس گمان نكنند كه من حمايتى از بابيه دارم نه بناموسم قسم است اگر سگ هار را به اين وضع كشته بودند من دلشكسته و متأثر ميشدم چه جاى انسان فرضا اين شخص بابى و واجب القتل باشد شارع مقدس اسلام ترتيبى مقرر فرموده است كه بچه وضع او را بكشند ابدا سوزانيدن و مثله كردن و قتل جر در دين اقدس اسلام نيست و نسبت بدشمنان خودشان حتى شمر ابن زياد هم اجازه اينگونه سلوك را ندادهاند و اين اعمال مربوط باسلام نيست بلكه از جهالت بعضى مسلمانان است كه از حقايق اسلام به كلى بىخبر هستند و يا در باطن دشمن اسلام هستند و در ظاهر براى اجراى اغراض فاسده خود را مسلمان جلوه ميدهند بهر تقدير از اين مبحث هم ميگذريم و حوادث بابيه آن ايام را نديده ميانگاريم و ننوشته ميگذاريم : شرح اين هول و فزع در دو بلا * مى نيارم گفت اكنون بر ملا قصه پر غصه دور و دراز * چون توانم گفت با اين حال باز نه زبان از ترس جنبند در دهان * نه توان و نه روان و نه بيان پس به بخشاى اى رفيق محتشم * گر ز شرح ماجراى من تن زدم كوه را رنجى چنين سازد هيا * با همه سختى نماند پا بجا